سلام به همه بچه ها دارم میرم آره بالاخره باید برم پیشش دعام کنید
نایب الزیاره همتون هستم
نایب الزیاره همتون هستم
اوایل امتحانای ترم اول بود که یه بخشنامه ای اومد. خیلی منتظرش بودم بیشتر از اون چیزی که فکرش و بکنید،فکر کنم اولین نفر بودم که اسم نوشتم خیلی از بچه ها میگفتن آخه چرا ،برای چی اسم بنویسیم هیچ جوابی نداشتم به غیر از اینکه تو دلم بگم آخه عاشقشم چیکار کنم.از مدرسمون 30 یا 40 نفری اسم نوشتند ولی فقط 3 نفر میخواستند از شانسم یا نمیدونم بی لیاقتیم اسمم در نیومد خیلی ناراحت شده بودم ولی بازم به خودم گفتم شاید تقدیرم این باشه.چند روز بعد به کانون رفتم آخه اون جا به عنوان خبرنگار و انجمن نمایش فعالیت میکردم یه روزی رییس کانون اومد و بهم گفت که دلت میخواد اسمت و بدم ،گفتم من که لیاقتش و ندارم ولی اگه بشه واقعا خدارو شکر میکنم . وتازه اینجا بود که فهمیدم خدا هنوز این بنده گناهکارش و دوست داره ،اسمم رفت برای قرعه کشی بین همه دانش آموزانی که برای این سفر اسم نوشته بودند ولی نمیدونستم که کی قرعه کشی هست، یه شب که داشتم چت میکردم دیدم صدایی میاد آره صدای اذان صبح بود یکدفعه بیخیال چت شدم رفتم وضو گرفتم و به طرف مقابلم هم گفتم بیا امروز یه کاری بکن. بخاطر خودت و هم یه صوابی به من برسه بیا برو نماز بخون ،بعد از نماز خوابم برد ساعت 8 صبح بود که تلفن همراهم زنگ زد . جواب دادم پشت خط می گفتند: هانی اسمت برای مکه در اومد . واز اون به بعد همیشه به خودم می گم که خدا چه اجری بهم داده، خدا کنه لیاقتش و داشته باشم .
با عرض پوزش![]()
حرف اول
بعد از یک مدت طولانی آپ کردم فقط ببخشید که دیر شد، معذرت به دوستان اگه بدون هیچ سانسوری بعضی مطالب را به شما ارئه می کنم. فقط خواهش می کنم که تا آخر این مطلب و بخونید شاید...
نگاهی نه چندان خوب از دید تورات و انجیل به زنان:
در تورات آمده : زن ، از مرگ و نابودی هم بدتر است که جز فرد صالح کسی از او نجات نمی یابدهمچنین مسیحیان نیز زن را منشا گناه و اصل هر گونه شر و فسق و فجور می شمردند.
و از قول ترتولیان – که از اولین پیشوایان و رهبران منتسب به مسیحیت است – می آورد :
(( زن ، سرچشمه و منشا شیطانی در وجود انسانی دارد و او بود که آدم را به خوردن از شجره ممنوعه سوق داد و قانون الهی را نقض نمود((
همچنین از قول کرای سوستام – از بزرگترین رهبران مذهب در اروپا – می گوید :
)) زن شری است که چاره ای بر آن نیست . سرشتی وسوسه آمیز و آفتی نا مطلوب است و خطری بر خانه و خانواده است ، دوست داشتنی کشنده ای است و بلا و آفتی زراندود و مخلوط شده است .))
مطالبي از انجيل : انجيل بر سلطه مرد بر زن و تقويت تمامي قيود بر دست و پاي زن اصرار مي ورزد. براي مثال "پطر" حواري عيسي، به برده ها مي گويد كه تابع صاحبانشان باشند، و زنان تابع شوهرانشان، و مردم بطور كلي تابع قدرت حاكمه زميني. نامه هاي "پل" يكي ديگر از حواريون مسيح پر است از چنين رهنمودهايي. "پل" حواري اصرار مي كند كه زنان بايستي در سكوت و تابعيت كامل از مردان بياموزند، و نبايد اقتدار مردان را مخدوش سازند. بعد از همه اينها، پل ميگويد، آدم اول بوجود آمد و سپس حوا، بعلاوه اين حوا بود كه آدم را به دردسر انداخت. با تمام اينها براي زنان هنوز "اميدي" هست: "اگر زن در ايمان و خيرات دادن و پاكي و متانت باقي بماند، بوسيله شركت در امر نگهداري از بچه نجات مي يابد"
مطالبي از تورات:« به بردگان، همسران، منازل و حيوانات كاركن همسايه ات چشم طمع ندوز» اين اوج احترامي است كه يهوديت براي زن قائل بوده، و حداكثر او را تا سطح حيوانات كاركن و بردگان و منازل "ارتقاء" مقام داده است. . در تمام تورات مرد، بمثابه مالك زن معرفي مي شود، و زن به لحاظ حقوق اجتماعي داراي حقوقي هم طراز بردگان است.
منبع:کتاب حجاب وآزادی(مقالات کنگره اسلام و زن)
ناشر:مرکز چاپ ونشر سازمان تبلیغات اسلامی
دین اسلام وجایگاه زن درآن
در روايات اسلامي درباره جايگاه و مقام زن به زيبايي نگريسته شده است . سواي برخي از شبهاتي كه در اين زمينه وجود دارد و در تاپيك هاي ديگر مطرح شده برخي از روايات مربوط به جايگاه زن در اسلام به اين شرحند :
امام صادق عليه السلام(معاني الاخبار : 144 ): براي زن ارزش و بهايي نمي توان تعيين كرد .نه براي خوب آن ها و نه براي بدشان . زن خوب ارزشش طلا و نقره نيست بلكه از طلا و نقره هم ارزشمند تر است .و زن بد ارزشش خاك نيست بلكه خاك هم از او ارزشمند تر است.
امام سجاد عليه السلام(بحار الانوار : 5/74 ) : حق زن اين است كه بداني خداوند عز وجل او را مايه آرامش و انس تو قرار داده است و بداني كه اين نعمتي است كه خدا به تو داده است؛ پس او را گرامي داري و با وي نرمي كني .
امام علي عليه السلام(نهج البلاغه : نامه 31 ): به زن كاري كه از حد و توانش فراتر است مسپار . زيرا زن گل است نه كار گزار .
واما در آخر خودتان بگویید که کدام حق است؟!!!!
داشت دستم را قلقلک می داد. به قلم نگاه کردم!بی اختیار به حرکت درآمد ودر جست وجوی گلواژه های برای نوشتن بود. خواستم اعتراض کنم که با نگاهی معصومانه مرا قانع کرد تا مانع اش نشوم با دقت به کاغذ نگاه کردم،اما او ننوشت.اوچهره ای را ترسیم کرده که چشمانم عاجز به دیدن آن بودند.
تصویر به مانند ماهی درنیمه ماه درخشنده وزیبا بود.
با دیدن این چهره گویی بهاری در دلم شکفت و دیو زمستان از دلم بار سفربست.انگار که درتاریکی دلم چشمه ای از نور جوشید. در همین حال وهوا بودم که تر شدن دستم را حس کردم،آری این اشک های بی ریای قلمم بود.ازاوپرسیدم این ماه تابان ازآن کیست؟ او با همان چشمهای بارانی برایم گفت: حق داری اورا نشناسی آنقدر به این دنیای فانی دلبسته شده ای که در اوج دیدن هیچ نمی بینی.این مرد همان کسی است که تورا به قدر مهر مادری نسبت به نوزادش دوست میدارد.
باید هم اورا نشناسی زیرا هیچ وقت قطره ای آب زلال در دریایی ازلجن پدیدار نمی شود.
سکوت کردم.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by entezar1163.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM